سی و سه پل اصفهان

پریسا گندمانی

 

تو نباشی
ماندن به چه دردی می‌خورد؟
به کدام شهر بروم
که حضور غایبت
دیوانه‌ام نکند
کدام موزه و پل و خیابان؟…
گل قشنگم!
به کجای تنم دست بکشم
که رد انگشتانت بر آن نباشد؟
چه لباسی بپوشم
که تو تنم نکرده باشی؟
راستی
زیستن چه بیهوده است
بی تو.

#عباس_معروفی

عشق…

ريحانه معتمدي

 

اگر کسی به ما بگوید که عاشق گل است، اما ببینیم که اغلب فراموش می‌کند به گل‌هایش آب بدهد، عشق او را به گل باور نمی‌کنیم.

عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می‌ورزیم؛ زمانی که رغبت جدی وجود نداشته باشد عشقی هم در کار نیست.

#اریک_فروم

به نام تو…

پرواز ميرزايي

 

به نام تو امروز آواز دادم سحر را

به نام تو خواندم

درخت و پل و باد و

نیلوفر صبحدم را

تو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید

تو را در نفس های خود

آشیان دادم ای آذرخش مقدس

#شفیعی_کدکنی

اويرو پرتغال.

هاله

من راهم را گم کردم
من فراموش کردم نامت را بپرسم
ضربانِ قلبِ نارسی در برابر جهان،
و اشک هایی که از آنِ پیروزیِ
از دست رفته ام بودند
اما تو اینجایی تو همیشه اینجا بوده ای
جهان، جهانِ فراموشی ست
و قلب، عاصیِ مسیر هاست.
تنها نامِ تو ست
که به قلب یگانگی می بخشد،
و جهان به سوی جای خود خیز بر میدارد.
خوشبخت آن کسی ست
که در قلبِ مسافرش به انتظار می نشیند
تا باز گردد…

لئونارد_کوهن

زيارتگاه بين راهي، يك توقفگاه كوچك در راه زائران پياده به فاطيما پرتغال.

هاله

 

اعتنایی ندارم
که سهم زمین من
بسیار اندک است
و این که سالها عشق
در دقیقه ای نفرت فراموش می شود
شکوه نمی کنم که خرابه ها
از من شادتر و شیرین ترند
اما از این ناراحتم
که تو برای سرنوشت من
تاسف می خوری
برای من
که تنها یک رهگذرم.

ادگار_آلن_پو

 

به خودم بیندیشم …

هاله

 

میخواهم به باران ، به بوی خاک
به اشکال کنار جاده بیندیشم
به ترانه ، کودکی
بخارِ نفس های استکان
طعم غلیظ قند ، رنگ عقیق چای …

نگفتمت : وقتی که خاموشم تو در مزن؟
میخواهم ساده باشم
نه
دیگر از آن پرنده ی خیس
از آن پرنده خسته !
خبری نیست ..
روی دیوار آن سوی پنجره کسی با شتاب
چیزی مینویسد
امروز هم اگر کسی صدایم کرد بگو
خانه نیست
بگو رفته است شمال
میخواهم به جنوب بیندیشم !
میخواهم به آن پرنده ی خیس
به آن پرنده خسته !
به خودم بیندیشم …

#سید_علی_صالحی

صبح…

پرواز ميرزايي

 

دست های تو کلید صبح است
که سوی مشرق می چرخد
و سپیدی را
از پسِ نرده ی
سایه روشن
به سوی پنجره ها
می خواند…

#منوچهر_آتشی

شمعدانی‌ها…

مهري عزتي مقدم

پدرم
اول صبح قبل از هر کاری
پای گلدان های شمعدانیش آب می ریخت
گلبرگهای خشکش را می چید
وباعشق،انداز وبراندازشان می کرد
هوا که سرد می شد
انهارا پشت بنجره ی اتاق می گذاشت
تا از سرما یخ نزنند
به قول مادرم
جانش بود و گلدان هایش!!
فرقی هم نمی کرد
که گل بدهند یانه
در هر صورت مراقبشان بود
که مبادا پژمرده شوند!!
اینها را گفتم که بگویم:
“مثل پدرم که شمعدانی هایش به جانش بند بود…” دوستت دارم”حتی اگر هیچوقت به هوای دوست داشتنم گل ندهی!!

#نعیمه_المولی

بودنت زیباست مثل…

هاله

بودنت زیباست
مثل تابیدن آفتاب
بر ساقه‌های تُرد بابونه
بر تن درخت ایستاده‌
بر من
ماه در آغوش تو به خواب می‌رود
خورشید با چشم‌های تو بیدار می‌شود
عشق من!
بودنت زیباست
مثل پر شستن قو
مثل چرخیدن پروانه
مثل پرواز بر تلاطم دریا..

#عباس_معروفی

یک چیزی را می‌دانستی؟

مهري عزتي مقدم

 

توی این عکس خیلی نوسال بودم. هنوز زلفم مثل ریش بلال بوده. تنک و کم پشت. مثل حالا نبوده که جنگل مولاست. خیلی فرق کرده ام. تو هم خیلی فرق کرده‌ای. چشمت عین قدیم سو ندارد. تویی که رد پای مورچه را از كف كاسه چینی برمیداشتی حالا عینک لازمی. یک چیزی را می‌دانستی؟ اینکه اگر تکرار چیز بدی بود، الرحمن هیچ‌وقت عروس کتاب خدا نمی‌شد. تو تکراری‌ترین قیافه‌ای که من كل يوم بیشتر عاشقش می‌شوم. از من راضی باش. نمی‌خواهم فکر کنی به تنور یخ، نان بسته‌ای. هرچند همین هم برای توی عاشق توفير نمی‌کند. اگر جنت به فراخور زحمت، حکما مادرها فئودال‌های بهشتند.

#کتاب_گچ_پژ

عصفوریه‌های محسن رضوانی

پشت پنجره

طاهره گلک

من با تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.
من صدای نفس باغچه را می شنوم.

و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد.
و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت،
عطسه آب از هر رخنه سنگ ،
چک چک چلچله از سقف بهار.
و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.

و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح.

#سهراب_سپهری

مادر…

هاله

ذکر قنوت و ذکر سجودم شبیه توست
حتی همین غزل که سرودم، شبیه توست

عشقم به باور تو و نامت مقدس است
تا مادرانه های وجودم شبیه توست

دریا ، پر از سخاوت و عشقی زلال و پاک
این بیکرانه ایی که ستودم شبیه توست

در این جهان پر ز هیاهوی بیشمار
فتح و شکست و اوج و فرودم شبیه توست

گاهی خیال می کنم ای مادر صبور !
صبر و رضا به بود و نبودم شبیه توست

در قلب عاشقت، گله ها مخفیانه اند
گاهی دل ز غصه کبودم شبیه توست

تو مظهر تلاش و پر از استقامتی
هر جا که قله ایست ، صعودم شبیه توست

سنگ صبور هر که دلش غم گرفته است!
گاهی چقدر گفت و شنودم شبیه توست

ای مادر همیشه پر از مهربانی ام
سرچشمه های عشق وجودم شبیه توست

سمانه رحیمی