یگانه قدیریان

هنگام کودکی
در انحنای سقف ایوان ها،
درون شیشه های رنگی پنجره ها،
میان لک های دیوارها،
هر جا که چشمانم بیخودانه
در پی چیزی ناشناس بود
شبیه این گل کاشی را دیدم!
و هر بار رفتم بچینم
رویایم پرپر شد…

سهراب سپهری

پرواز میرزایی

منجوق

– جاي غروب كجاست؟
– پشت پنجره!
– جاي من؟
– كنار آن!
– ماه؟
– در آبي خالي
– عشق؟
– در خالي سرخ

سوزني آسمان
با گل بته‌هاي ابر ترمه مي‌سوزد

شب آمد و
عطر غم
دل بي تو
كجا بگريزد؟

از دفتر شعر کولي و ماه/ محمود طیاری

بهناز فاضلی

حصار زندان

تنهاييِ مرا،
كه چشم براه است و، نگاهِ يك زنداني را دارد،
با بالِ سنجاقك‌ها اندازه بگير…!

در بركه‌هاي خواب من-
نيزاري روئيده.
چندان كه به هیأت ماهي، مي‌آيي و مي لغزي
تنها هراسناكِ دهانِ قرمزِ كوچكِ توام!

راه مي‌ماند و –
راهي مي‌ميرد.
مهتاب گربه اي ست كه از حوض‌ِ خانه تو-
ماهي مي‌گيرد!
ماه، اگر چه سنگي ست، يك راز-
در دو سينه نمي‌ماند.

زنهار،
نام مرا به باد نگويي.
كه ساقه در سفر باغ و،
داس پنهان است.
يك بار راز مرا به چاه نگويي…
كه چرخ حادثه در كار ديو، حيران ست!

چندان كه-
با رازم نجوا داري
آه مي‌شوي، مي‌سوزي …
ابر مي‌شوي،
مي‌باري!
_
تنهايي مرا، تو شاباش…
سنجاقک طلایی من در حصار زندان باش!

#محمود_طیاری

صدیقه کشتکار

درخت را نگاه کن
از ما دو تن غمگین‌تر است…

من مدام از درخت یاد می‌کنم
تا تابستان بماند
تا ما تمام تابستان را
زیر سایه‌اش گمان زندگی داشته باشیم

#احمدرضا_احمدی

مهری عزتی

چگونه جان ندهد عاشقی که دلتنگ است؟
کسی که با غم دوری مدام در جنگ است
.
چگونه دق نکند عاشقی که می داند
مسیر رفتن تا “او” هزار فرسنگ است
.
خبر دهید به لیلا جنون مجنون را
که نبض عاشق بیچاره ناهماهنگ است
.
خبر دهید به شیرین که مُرد فرهادش
خبر دهید که عاشق، شهید در جنگ است
.
چگونه زنده بماند؟چگونه دق نکند؟
چگونه جان ندهد عاشقی که دلتنگ است.

#فرزاد_نظافتی

ریحانه معتمدی


قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب می‌شود.
دیگر نمی‌توانم
این گونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم!
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راهِ چه کسی بمانم؟!

#رسول_یونان

پرگل سبحانی

برایت عطر باغ وُ میوه های جنگلی را
عشق بازیِ آستانه ی در شنبه های لبریز از عشق
یکشنبه های آفتابی، دوشنبه های خوش خُلق را
آرزو می کنم.
برایت یک فیلم با خاطرات مشترک
و یک نفر که تو را بسیار دوست دارد
آرزو می کنم.

شنیدن واژه های مهربان، دیدن زندگیِ درحال عبور
رویت شبی با ماه کامل، مرور یک رابطه ی دوستانه ی عمیق
و ایمان به خدا را برایت دوست دارم.
خنده های بی حساب مانند کودکان،
گوش سپردن به پرنده وقتی می خواند
و نشنیدن خداحافظی را برایت دوست دارم.

سرودهای عاشقانه، دوش گرفتن زیر آبشار
خواندن آوازهای نو، انتظاری عاشقانه در ایستگاه قطار
و‌ یک مهمانی پر از صدای گیتار
برایت آرزو می کنم.
یافتن خاطرات یک عشق قدیمی، داشتن شانه های صمیمی
کف زدن های شادمانه، بعدازظهرهای آرام
نواختن گیتار برای او که دوستش داری
و یک دنیا عشق از من
برایت آرزو می کنم

«کارلوس دروموند دآندراده»

شبنم تورنتو

درختان در پاییز راهی به تعمق‌اند. از ما می‌خواهند که خودمان را بسته به ریتمِ جهانِ طبیعت ببینیم. این‌گونه شاید زهر این آگاهی را بگیرد که ما هم بالاخره خواهیم مُرد، هر چند نمی‌تواند به طور کامل، دردش را آرام کند.

هنر همچون درمان
#آلن_دوباتن

یگانه قدیریان

 

در جمجمه های مدرن ما، ذهن های متعلق به عصر حجر خوابیده است.

آري، حماقت بزرگی ست که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون، در درون ببازد!

نانسی_کارترایت

پرواز میرزایی

 

آه ای شهزاده!
ای محبوب رؤیایی!
ای دو چشمانت
رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه بشتاب ره بسی دور است
لیک در پایان این ره
قصر پر نور است…

#فروغ_فرخزاد

مهری عزتی

از دلتنگی می‌ میرم
در آتش می‌ میرم
بر سر دار می‌ میرم
اما نخواهم گفت
زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است
که مرگ به عشق ما راه ندارد …

#محمود_درویش

پرواز میرزایی

 

من دراین شب که بلندست
به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم…
چشم تو، چشمه ی شوق…
چشم تو، ژرفترین راز وجود…
برگ بید ست که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد…

#حمید_مصدق

یگانه قدیریان

و من شاعرانه جانانه مخلصانه
راه در امتداد غروب آمدنت را
پنجره مست از نسیم عطر تنت را
کاشیان میزبان هر قدمت را
دعوت به نگاه منتظرم کردم
غافل بودم زانکه
راه ها همه مست پنجره ها همه مست
و کاشی ها ترک خورده شکسته رنگها داده از دست …
امان که دردِ فراقت چقدر مسری اَست

#ف_پرواز