اینهمه رویا مجسم کردنش با من!

عکس: پریسا گندمانی (اصفهان)

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من
حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من

گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر
به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من

خیالی بود اگرچه این غزل اما خیالی نیست
تو باشی اینهمه رویا مجسم کردنش با من

#شهراد_ميدرى

حریق سبز

عکس: نیلوفر تارقلی‌زاده (دوسلدورف)

 

بیا کنارم سرو ناز بی‌تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه‌ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم، حریق سبزی بیاد کنارم…

 

خودم را برداشتم و به خانه آوردم…

عکس: ریحانه معتمدی

از آن همه فصل
که به دنبالت آمدم و تو ،
رفتی،
تنها همین صحنه سیاه و سفید
در خاطرم مانده است:
زیر چتر
زمستان بود؛

خودم را برداشتم و
به خانه آوردم
خسته…
مثل پرنده کوچکی
روی بخار شیشه
که از خستگی
به هیچ چیز فکر نمی‌کند.

#رضا_ادهميان

شاخه گلی به رنگ غروب

عکس: نازنین، کانادا

 

در دستم
شاخه گلی به رنگ غروب
در دهانم
“پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه”‌ی شمس
در دلم
چیزی که پنهان کردنش کار هر کسی نیست…

چگونه طبیعی باشم؟
با این بی‌قراری بی مهار
و این عاشقانه‌ی بی قرار،
که اگر دهانم را ببندم
از چشم‌هایم سرریز می کند.

 

#لیلا_کردبچه

معبد عشق

عکس: نازی تارقلی‌زاده (تهران)

 

خاکم به باد دادند اما به سعی الفت

در سایهٔ خط او پر می‌زند غبارم

بیدل به معبد عشق پروای طاقتم نیست

چندانکه می‌تپد دل من سبحه می‌شمارم

#بیدل دهلوی

و تو چه می‌دانی…

عکس: ریحانه معتمدی (رشت)

و تو چه می‌دانی
روزهایی که بدون تو می‌گذرد یعنی چه؟
و تو چه می‌دانی
با آه بلند از خواب بیدار شدن یعنی چه…؟
و تو چه می‌دانی
پرسه زدن در پیاده رو شلوغ و چشم دوختن به سنگ فرش یعنی چه؟
‌و تو چه می‌دانی
در ایستگاه مترو بنشینی و قطارها یک به یک از مقابل‌ات عبور کنند و از جایت تکان نخوری یعنی چه؟
و تو چه می‌دانی
وسط خیابان یادت برود مقصدت کجا بود یعنی چه؟
و تو چه می‌دانی
با صدای بارانِ پاییز
با صدای بارانِ پاییز
با توام
حواست هست؟

#علی_سلطانی (بخشی از شعر)