“جاده”

فرزاد (سرباز وطن)

 

“جاده” بهترین تسکین است … آدم تمامِ دردهایش را فراموش می کند! انگار سرتاسرِ اتوبان ها، گردِ بی خیالی پاشیده اند … گاهی با خودم فکر می کنم ؛ اگر ماشین اختراع نشده بود؛ آدم ها با این همه دردِ تلنبار شده چه می کردند؟!
اگر موسیقی نبود،
اگر خیابان نبود،
اگر سفر نبود !!!
بدونِ این‌ها که چیزی از آدم نمی مانَد !

#نرگس_صرافیان_طوفان

اما در حقیقت!

آرمان عصار

یک دسته گُل خریدم.
مرد ِگُل فروش گفت:
روز یکشنبه حتما باید روی میز،
یک دسته گُل باشد،
شوهرها به این چیزها خیلی اهمیت می دهند.
با تکان دادن سر، لبخندی زدم…
اما در حقیقت آن دسته گُل را
برای خودم می خریدم.

دفترچه ممنوع
آلبادسس پدس

برم یـــه کـــــاری بکنـــم، از این حصار بی هــدف، فکر فـــــــــــراری بکنــــم

آرمان عصار

بـهـونه ها تـمـوم شــدن

قصـه بـه آخـــر نرسیـــــــــــد

شبونه ها تمـوم شـــدن

سـپیده ای سر نرسیــــــــــد

تــو جــنـگـل دل مـا هــا

عشقـی نمونـده آدمــــــــــــا

ســـــوار اسب خاطــــره

میریم تا عمق قصه هــــــــا

قصـه گـرگ و بــره بــــود

تــوی کـتـاب خواهــــــــــرم

حالا تو این شهر شلــوغ

با گرگا من هم سفـــــــــرم

اشک و هراس و دلهـــره

شده خــوراک آدمــــــــــــــا

چاقووهفت تیرمیکشـــن

“به جـون تو می زنـمــــا!!!”

حالا باید چیکار کنیـــــم؟

چــاره درد مــا چیــــــــــه؟

اون که میتونه حل کنـــه

مشکل ماها را کیــــــــــه؟

خـود منـم خود توئـــــی

خود همــه بازیگــــــــــــــرا

باید که ما عوض کنیـــم

نقشمونو از این نمـــــــــــا

صداقت و پیشه کنیــــم

به همدیگه پشت نکنیـــم

دستامونو تو زندگــــــی

برای هم مشت نکنیــــــم

میخوام که حرفی نزنــم

برم یـــه کـــــاری بکنـــم

از این حصار بی هــدف

فکر فـــــــــــراری بکنــــم

دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

نیلوفر

 

از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
باید برایم از خـداوند ارمغان باشی

باید بتابی بعــد باران هایِ پی در پی
در تیره روزیهای من رنگین کمان باشی

گفتند دریا شو تمام آسمان در توست
دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

#مهرداد_نصرتی

باز آ…

پویا
دریای مدیترانه

از آنسوی کوه‌ها، آنسوی مدیترانه
سر بر شانه‌ی غربت
شمیم تو را می‌جویم.
زنگار نسیان نمی‌نشیند بر آینه‌ی ذهنم
به آسمان می‌نگرم، تو
به کوه می‌نگرم، تو
باز آ…