الهام پوريونس

آيا مي دانستيد که؛ تیولا نوعی عروس دریایی است که هرگز به مرگ طبیعی نمی‌میرد!

تیولا یا عروس دریایی نامیرا با نام علمی نوتریکولا از آب‌سان‌زیان است که می‌تواند بعد از بلوغ جنسی، از مرحلهٔ مدوسا یا عروس دریایی به مرحلهٔ پولیپ بازگردد و تنها گونهٔ جانوری است که می‌تواند به دورهٔ نابالغی بازگردد. این‌گونه نامیرایی زیستی دارد. بازگشت به مرحلهٔ پولیپ یک نوع فنا ناپذیری است؛ بنابراین هیچ وقت جانور به علت کهولت سن نمی‌میرد./ويکي پديا

گفتني است در مرداد و شهریور ۱۳۹۷ نمايشي با عنوان تیولا در خانه نمایش مهرگان (سالن شماره ۱) به نویسندگي و کارگرداني “علی عابدی” به روي صحنه رفت و نکیسا خرم به آن يادداشتي نوشت.
بي مناسبت نيست يادداشتي که بر اين نمايش زده شده را با هم مرور کنيم:

تیولای خسته از جنگ!

علی عابدی دوباره بعد از چهار سال با “تیولا” آمد تا “عروسی در سایه”، بچه آدم بودن”و “خرمگس” را تکمیل کند.
‌تیولا که روی کاغذهای عابدی توانسته بود در سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، برگزیده جایزه اثر حرفه ای باشد و قرار بود آبان ۹۶ در سالن شهرزاد به روی صحنه برود اما انگار نتوانست در آن سالن تسلیم جنگ شود و تماشاخانه مهرگان را برگزید.
تیولا نوعی عروس دریایی است که هرگز به مرگ طبیعی نمی میرد اما روی صحنه تماشاخانه مهرگان، در جنگ تسلیم می شود و می میرد.
عابدی باری دیگر در نمایش شش پرده ای خود، سبک آبزورد را برای روایت گری قصه اش انتخاب کرده است؛ تیولایی که می خواهد بگوید زندگی مدرن ما در یک دنیای جهنمی از معنا تهی شده است.
نمایش در یک حال و هوای کمدی با بازی های زبانی بازیگرانش؛ سامان دارابی، محمدصادق ملکی، وحید آقاپور و پرستو گلستانی، تکرارها و گاهی عبارت های بی ربط، اغراق ها و بزرگ نمایی ها، طراحی صحنه و گریم هایی عجیب و غریب و خیالی تماشاگر را در حالتی بین خنده و اندوه، پوچی و تفکر قرار می دهد.
نمایشی که با نگاهی ضد جنگ در جهنم تیولایی، نمایش گر دنیایی است که امید در آن ناپدید شده است.
نمایش گر انسانی است که در این دنیای جهنمی زاده جنگ است، در جنگ بزرگ می شود و در جنگ نیز می میرد و هیچ علاجی نیز برای دردهایش نیست. او از خاطراتش درباره موطنی از دست رفته محروم شده است و امیدی نیز برای رسیدن به سرزمینی موعود ندارد.
همه شخصیت ها به جز دو تن، در جهنمی تیولایی این گونه اند؛ پیرمرد و دختر.
شاید بتوان گفت پیرمرد تنها شخصیت نمایش است که امیدوار است و تا پایان نمایش نیز از کوره آدم سوزی جان سالم به در می برد و همچنان با این سن و سال امید به زندگی دارد. او در پرده اول می گوید: “بسه برای جهنم کار کردن، می خوام به رویاهام فکر کنم. می خوام آزاد باشم. اونجور که می خوام زندگی کنم.”
اما حتی دختر که ابتدا امید دارد وبار سفر را بسته و می خواهد از این جهنم برود نیز دست سرنوشت، امید او را ناامید می کند و در نهایت در پرده آخر با جنین در شکم در کوره آدم سوزی که یادآور هلوکاست است می سوزد و هرگز به آرزوهای خود نمی رسد.

پرواز

دوست داشتن ،
فقط گفتنِ ” دوستت دارم ” نیست !
بگذار دوست داشتنت
مثل نشانی خانه ای باشد
که نه از کوچه اش معلوم است ،
نه از رنگ درش ،
و نه از پلاکش …
و فقط آن را
از عطرِ گل هایِ باغچه اش میشناسی …

#محسن_حسینخانی

يگانه قديريان

نامت در چشمانم
چون لاله، سرخ
چون نسترن سپید
و مثل سرو سبز می ایستد
نامت مژگانم را در می گیرد
نامت در جانم گر می گیرد.

#منوچهر_آتشی

هاله

و من منتظر تو خواهم ماند
همچون کلبه ای تنها …
تا دوباره مرا ببینی و
در من زندگی کنی
و تا آن زمان
پنجره هایم
درد خواهند کشید …!

#پابلو_نرودا

ندا دانايي

یکی از دردسرهای عشق این است که، دست‌کم برای مدتی، این خطر را دارد که به‌طور جدی خوش‌بختمان کند
#آلن_دوباتن

يگانه قديريان

کدام پرنده
‏با بوی تن تو پرواز می‌کند
‏که باران را
این‌گونه
‏عاشقانه می‌نوشم؟

‏⁧- بیژن نجدی –

عليرضا طياري

پشت ویترین مغازه‌ها جنسایی هست که خیلی گرونن ،
یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه ،
اما گاهی یه گوشه‌ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه ، شایدم معمولی ، اما روش نوشته “فروشی نیست”
آدم باید از اون جنس باشه ..

حسين سليمانى

عليرضا طياري

 

نگاهت موج می ریزد بر این نیلوفر آبی
“چه چشم انداز زیبایی ، چه نیزاری ، چه تالابی”

در آغوش خزر هستی و من هم خوب می دانم
تو آن لبخند زیبای طبیعت توی این قابی

شب و لالایی برکه برای بچه مرغابی
نوازش های تو آرامش هر قوی بی تابی

شروع روز ماهیگیر ، به دریا می زند دل را
به شوق تور او شب ها پریشانی ، نمی خوابی

نبینم تشنگی را بر لبت زیبای شور انگیز
شبیه ات نیست در ایران بهشت بکر و نایابی

نه پروازی ، نه آوازی ، چرا اینقدر دلگیری؟
نمی بینم میان چشم هایت عکس مهتابی

سکوت و خلوت شب را غنیمت بشمر ای ماهی
که زین پس اینچنین شب را نه می بینی نه می یابی؟

#الهام_نجمی

اشتراک و انتخاب شعر از: الهام پوريونس (شاعره‌ي کيشوند)

پرواز

میان این روز ابری من تو را صدا زدم. من ترا میان جهان صدا خواهم کرد و چشم براه صدایت خواهم ماند و در این دره تنهایی تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید…

نامه زیبای سهراب سپهری به دوستش “نازی”

بانو قهرماني

آیدا! تو مثل یک خدا زیبایی.

آیدای من! تو بیشتر برای قلبت دوست داشتنی هستی.
تو را برای آن دوست می‌دارم که “خوبی”. برای آنکه تو جمع زیبایی روح و تنی. وبدین جهت است که می‌گویم هرگز نه پیری و نه …. نخواهد توانست از زیبایی تو بکاهد، چرا که هر چه تنت زیر فشار سال‌ها در‌هم شکسته شود، روح زیبای تو زیباتر خواهد‌شد و بدین‌گونه هرگز از آنچه امروز مجموع این زیبایی است نخواهد کاست.

خدای کوچولو!
مرا توی بازوهایت، توی بغلت جا بده.
مرا زیر پاهایت، روی زمینی که بر آن قدم گذاشته‌ای،جا بده.

#احمد_شاملو

نازي تارقلي زاده

محبوبم!
در آن هنگام که چشمه سرشار
از آب سرد است و در دره ها
شقایق ها شکفته اند،
من غرق رویایی رازآلوده ام
و شما برایم دست تکان می دهید.
در رویایی ناتمام،
دست های هم را گرفته ایم و
هر روز عمرمان را به
اتفاق سپری می کنیم.
در خیال من به پای هم پیر می شویم.
روزهایی که باهمیم
از سرنوشتم راضی ام.

#محمد_صالح_علاء

نازي تارقلي زاده

ماهیگیر پیر !
به نوای امید آمده ای به شکار خورشید ؟
“نی نامه ” ات کجاست ؟
آفتاب آسمان -تاب را
از آغوش دریا ربودن ، خیره سری ست و
تو ، فرزند آدم
سرکشی را از مادر به ارث داری
تور بینداز
خالق خورشید هم حیران خواهد شد …..

#سحردالایی
ملهم از “خانه ای برای شب ” اثر نادر ابراهیمی

عليرضا طياري

کار من شب گردی ست…!
می روم
در دل تاریک ترین نقطه‌ی شب
تا که در ساحلِ دریایِ خیال ؛
بنشینم به تماشای همان خاطره هایی که
پُر از یادِ تو است…
در نبودت ؛
همه‌ی خاطره ها “شعر” شدند…
آسمان رنگ تو را می گیرد ؛
ابر ها نام تو را می بارند ؛
باد ها بوی تو را می آرند…
آری !
در ساحل دریای خیال ؛
تو پُر از تکراری…!