علیرضا شهریار

 

با محبوبم در یک شهر زندگی‌ می‌‌کنم
بین ما
چند خیابان
چندین خانه
یک پل هوایی
دریاچه‌ای کوچک
و صد‌ها هزار آدمند

نیکی فیروزکوهی

ریحانه معتمدی

 

بیدار شو ! بیدار شو !
به جز من و تو
و این گنجشک سپیده دمی
هیچکس در جهان نیست …

#شمس_لنگرودی


برایت دست هایم را باز نگه میدارم …
آنقدر که نزدیک خانه تان مزرعه ای سبز شود!
و به روزی فکر می کنم
که تو
در آغوشم بگیری!

 

(زیرنویس دوم از الهام پوریونس؛ شاعره کیشوند)


 

پرنده ی کوچک من

اگر می دانستم تا این زمان به نزدم برنخواهی گشت

پرت را می چیدم

تا آرزوی یک پرواز کوچک

روی دل ات بماند.

#محمود طیاری

 

(زیر نویس سوم از علیرضا)

هاله

 

قهوه با طعم يك لحظه تفكر… ايا ميراث دار خوبي بوديم؟!!!براي اينده چه چيز به ارث گذاشته ايم؟

هدف كتاب اشنايي كمك به فهم نگرش اهميت توسعه انساني و توسعه پايدار در كنار حفظ و گسترش منابع طبيعي و محيط زيست است
و كنار گذاشتن منافع كوتاه مدت فردي و دستيابي به بقاي پايدار منافع اجتماعي
توسعه انسان فقط با توسعه محيط زيست امكان دارد و لاغير
كه اكنون با توجه به بحران منابع انرژي و غذائي حتي اب اشاميدني و هوايي كه استنشاق ميكنيم
به اثبات اين امر رسيديم
حالا چه بايد كرد؟ ايندگان رنگ و گرماي خالص خورشيد را درك ميكنند يا …؟

 

(زیرنویس از هاله)

اردشیر پژوهشی

 

نامش برف بود
تنَش، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بام‌های کاهگلی
و من او را
چون شاخه‌ای که به زیر بهمن شکسته باشد
دوست می‌داشتم

#بیژن_الهی

 

ریحانه معتمدی

 

به شکل تازه ای دوستت دارم،
به شکل صبح،
باران
و بوی گل…

-حمید رها-


گل‌ها چون میان بندد
بر جمله جهان خندد

ای پرگل و صد چون گل
خندیده مبارک باد

حضرت مولانا

(زیرنویس دوم از الهام پوریونس؛ شاعره کیشوند)

ثمره حمیدی

 

 

ای دیر یافته! با تو سخن می‌گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان درخت که با جنگل سخن می‌گوید…

– احمد شاملو –


یک‌بار است زندگانی!
یک‌بار
همان یک‌بار
که نسیم صبح را به سینه فرو می‌دهیم،
همان یک بار
که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می‌نشانیم،
همان یک بار
که سوار بر اسب در دشت تاخت می‌کنیم،
یک‌بار…
یک‌بار و نه بیشتر.
زندگانی یک‌بار است،
در هر فصل…

#محمود‌_دولت‌‌_آبادی

(زیرنویس دوم از الهام پوریونس؛ شاعره کیشوند)

ثمره حمیدی

 

از صخره پایین پریدم
و بعد همین که نزدیک بود
با زمین برخورد کنم
اتفاق عجیبی افتاد؛
فهمیدم آدم‌هایی هستند
که دوستم دارند.
دوست داشته شدن
آن هم به این شکل
خیلی چیزها را عوض می‌کند،
از وحشت سقوط کم نمی‌کند،
اما دورنمای جدیدی
به معنای وحشت می‌دهد
من از صخره پایین پریدم
و بعد در آخرین لحظه
چیزی از راه رسید
و من را میان زمین و آسمان گرفت،
این چیزی است که
من به عشق تعبیرش می‌کنم.
این همان چیزی است
که جلوی سقوط آدم‌ها را می‌گیرد،
چیزی آن قدر قدرتمند
که می‌تواند قانون جاذبه را
به چالش بکشد…

#پل_استر

اردشیر پژوشی

اے سنگفرش!!هیچ در این تیره شامِ ژرف
آوازِ آشناےِ کسے را شنیده اے ؟!

در جست و جوے او به کجا تن کشم دگر
اے سنگفرش!!گمشده ام را ندیده اے ؟!

#نصرت‌_رحمانے

 


‏ای عشق سر بزن به دل سنگ من که گاه

روید ز سنگ فرش خیابان جوانه ای

#فاضل_نظری

 

(زیرنویس دوم از الهام پوریونس؛ شاعره کیشوند)