بهناز فاضلي

هيچ گاه نوميد نشو . اگر همه درها هم به رويت بسته شوند، سرانجام او كوره راهى مخفى را كه از چشم همه پنهان مانده، به رويت باز مى كند. حتى اگر هم اكنون قادر به ديدنش نباشى، بدان كه در پس گذرگاه هاى دشوار باغ هاى بهشتى قرار دارد . شُـــكــر كــن ! پس از رسيدن به خواسته ات شكر كردن آسان است . صوفى آن است كه حتى وقتى خواسته اش محقق نشده ، شكر گويد .

#قواعد_چهل_گانه_ی_شمس_تبريزى
#قاعده_هشتم

بهناز فاضلي

چترت را کنار ایستگاهی
در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمی خواهم شاعر باشی،
باران باش
همین برای هفت پشت
روییدن گل کافیست
چه سرخ، چه سبز، چه غنچه…

#سید_علی_صالحی

مهری عزتی مقدم

 

از ارتفاع میترسم:
افتاده ام از بلندی
از آتش میترسم:
سوخته ام به کرات
از جدایی میترسم:
رنجیده ام چه بسیار
از مرگ نمی هراسم:
نمرده ام هرگز
حتی یک بار…

#عباس_کیارستمی

خدیجه تارقلی زاده

 

شعر من از عذاب تو ، گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم ، ترنم ترانه شد

حماسه ی زوال من ، در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب
تو را ، قصه ی عاشقانه شد

برای رند در به در ، این من عاشق سفر
وای که بی کرانی حصار تو کرانه شد

وای که در عزی عشق ، کشته شد آشنای عشق
وای که نعره های عشق ، زمزمه ی شبانه شد

ای تکیه گاه تو تنم ، سنگر قلب تو منم
وای که نیزه ی تو را ، سینه ی من نشانه شد

درخت پیر تن من ، دوباره سبز می شود
که زخم هر شکست من ، حضور یک جوانه شد

وای که در حضور شب ، در بزم سوت و کور شب
شب کور وحشت تو را ، قلب من آشیانه شد

وای که آبروی تو ، مرد انالحق گوی تو
بر آستان کوی تو ، جان داد و جاودانه شد

من همه زاری
منم ، زخمی زخمه ی تنم
برای های های من ، زخمه ی تو بهانه شد

درخت پیر تن من ، دوباره سبز می شود
هر چه تبر زدی مرا ، زخم نشد ، جوانه شد

#ایرج_جنتی_عطایی

طوفان آرام

 

جاناتان از چیزهای بسیار ساده می گفت، اینکه هر پرنده ای حق دارد پرواز کند، که آزادی سرشت طبیعی اوست و باید هر چه را مانع این آزادی است کنار گذاشت، آداب و رسوم، خرافات یا هر محدودیتی.

صدایی از میان جمعیت آمد: کنار گذاشت؟ حتی اگر قانون فوج باشد؟

جاناتان پاسخ داد: تنها قانون حقیقی آن است که به آزادی رهنمون شود. هیچ قانون دیگری وجود ندارد.

#جاناتان_مرغ_دریایی
#ریچارد_باخ

پوریا، استانبول

 

وقتی کنار پنجره می ایستی
شانه هایت پنجره را
شانه هایت دریا را
شانه هایت قایق ماهیگیران را می پوشاند.
وقتی کنار پنجره می ایستی
تمام حجم خانه پر می شود از سایه ی تو
همچون سایه ی تندیس بلند فرشته ای.
غنچه ی روشن ستارگان
به بالین گوش تو می شکفد.
.
پنجره ی ما
دروازه ایست به روی تمامی جهان
گذرگاهی ست رو به بهشت.
و تو چشمه ی نوری بر کنار پنجره
و ستارگان از نور تو کیسه پر می کنند.
.
وقتی کنار پنجره می ایستی
و به دوردست های غروب چشم می دوزی
تو در اتاقت
ناخدای همه ی کشتی ها می شوی.
.
در گرگ و میش غروب
تو با کشتی ات
مرا به سفرهای بی کران می بری،
اما امروز
دیگر این کشتی لنگر انداخته
نشسته است به گل.
اکنون
در اعماق این اقیانوس
در غریق خاطره ها
دیگر کشتی را به تنهایی می رانم
بی ناخدایی که تو باشی
.
.
#یانیس_ریتسوس

یگانه قدیریان

 

آسمان بوته‌ی یاسی‌ست
که در پنجره‌ی خانه‌ی ما رسته‌ست
روی تو ماه بلند
چشم‌های تو دو سیاره‌ی ژرف سبز
نام تو خوشه‌ی شادابی در ظلمت برگ
به شقایق‌ها آراسته ست.

دست‌های تو کلید صبح است
که سوی مشرق می‌چرخد
و سپیدی را
از پس نرده‌ی سایه روشن
به سوی پنجره‌ها می‌خواند

چشم‌های تو به دیوار بلند باغ عشق
روزن سبزی‌ست
که من از آنجا در لحظه‌ی مشتاقی
به درون می‌خزم آهسته
و با دامنی از سیب سرخ راز
باز می‌گردم.

چشم‌های تو
پنجره‌های بلند ابدیت هستند…

#منوچهر_آتشی

هاله

گنجشک تنها و کوچکی هستم که در قلبت لانه کرده ام
تک و تنها به تو پناه آورده ام مرا رها نکن
ببین تک و تنها به در خانه ات آمده ام
زندگی مانند بزرگترین ظالم است، من را داخل مشت هایت نگهدار و ترک نکن
با نگاه عاشقانه ات در دلم کوهها ویران میشود
تمام عمر برای تو فدا میشود
در دلم خون میچکد اگر چشمهایت به حرام بیفتد
در تن مثل گلت، گناه گردش کند
روزی دستها جدایمان کند، راهها بسته شود
با عشق بزرگ تو در دنیای بزرگ گم میشوم مرا فراموش نکن

یگانه قدیریان

 

آه ای یقین گمشده،
ای ماهی گریز در بركه های آینه لغزیده تو به تو! من آبگیر صافیم، اینك! به سحر عشق؛ از بركه های آینه راهی به من بجو!

#احمد_شاملو

مهری عزتی مقدم

 

پدرم
اول صبح قبل از هر کاری
پای گلدان های شمعدانیش آب می ریخت
گلبرگهای خشکش را می چید
وباعشق،انداز وبراندازشان می کرد
هوا که سرد می شد
انهارا پشت بنجره ی اتاق می گذاشت
تا از سرما یخ نزنند
به قول مادرم
جانش بود و گلدان هایش!!
فرقی هم نمی کرد
که گل بدهند یانه
در هر صورت مراقبشان بود
که مبادا پژمرده شوند!!
اینها را گفتم که بگویم:
“مثل پدرم که شمعدانی هایش به جانش بند بود…” دوستت دارم”حتی اگر هیچوقت به هوای دوست داشتنم گل ندهی!!

#نعیمه_المولی