بهناز فاضلی

حصار زندان

تنهاييِ مرا،
كه چشم براه است و، نگاهِ يك زنداني را دارد،
با بالِ سنجاقك‌ها اندازه بگير…!

در بركه‌هاي خواب من-
نيزاري روئيده.
چندان كه به هیأت ماهي، مي‌آيي و مي لغزي
تنها هراسناكِ دهانِ قرمزِ كوچكِ توام!

راه مي‌ماند و –
راهي مي‌ميرد.
مهتاب گربه اي ست كه از حوض‌ِ خانه تو-
ماهي مي‌گيرد!
ماه، اگر چه سنگي ست، يك راز-
در دو سينه نمي‌ماند.

زنهار،
نام مرا به باد نگويي.
كه ساقه در سفر باغ و،
داس پنهان است.
يك بار راز مرا به چاه نگويي…
كه چرخ حادثه در كار ديو، حيران ست!

چندان كه-
با رازم نجوا داري
آه مي‌شوي، مي‌سوزي …
ابر مي‌شوي،
مي‌باري!
_
تنهايي مرا، تو شاباش…
سنجاقک طلایی من در حصار زندان باش!

#محمود_طیاری